آخرین بروز رسانی اخبار سایت چهارشنبه 28 آذر 1397
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 
لبخندي شيرين به لب داشت. موهاي فرفري‌اش بعد از شیمی درمانی دوباره روییده بود. براي گرفتن عكس‌هايش در یک جشن به همراه مادرش به روابط عمومي آمده بود. در زمان کوتاهی که منتظر چاپ عکس‌هایش بود همه حواسش پیِ ابزار گرافيست‌ها بود که چطور با آن طراحی می‌کنند. با چشمانی کنجکاو خطوط و نقش‌ها را دنبال می‌کرد. انگشتان کوچکش را جلو آورد و قلم نوری را در دست چپش گرفت.
زهرا چپ دست نبود اما از وقتی به خاطر بیماری، نقاشی با دست راست برایش سخت شده بود با دست چپ نقش‌های رنگی می‌کشید. عشق او به رنگ و طرح هیچ مانعی را نمی‌شناخت.
 
 مادرش از استعداد نقاشي زهرا برایمان گفت. همین علاقه باعث شد بیماری‌اش تشخیص داده شود. زهرا به کلاس نقاشی می‌رفت اما چندی بود که دستش خسته می‌شد و موقع نقاشی درد می‌گرفت و این اولین علایم برای تشخیص سرطان بود. زهرا با استعدادي كه داشت با دست چپش به تلاش ادامه داد و نقاشي‌هاي زيبا ‌كشيد. 
 
تا وقتی مادر برایمان از زهرا می‌گفت، تصویرِ دختري شاد روی صفحه مانیتور با انگشتان کوچک زهرا ترسیم شده بود... دختر صورتی پوشی شبيه به خود زهرا با همان موهاي فرفري كه با اميد به زندگي لبخند مي‌زند.
 
 يادگاري زيبايي از او که در اتاقمان ماند و حالا که زهرا قطع درمان شده و به شهر خودش تبريز برگشته هر از گاهی ما را به یاد دخترکی صورتی پوش می‌اندازد که موهای فرفری‌اش بعد از شیمی درمانی تازه روییده بود.... 
 
نوشته یکی از کارکنان محک
 
ارسال این صفحه برای دوستان