آخرین بروز رسانی سایت پنجشنبه 19 مهر 2017
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 
مهمان نا خوانده
یک روز اوضاع خوب بود و همه چیز رو به راه بود و داشتیم از زندگی لذت می‌بردیم. یک مهمان ناخوانده که هیچکس اون رو دعوت نکرده بود اومد خونه ما، مامانم از دیدن این مهمون خوشحال که نشد هیچ خیلی خیلی هم ناراحت شد.
شوکه شده بود، نمی‌دونست چه کاری باید بکنه تا اون بره بیرون؛ اول با التماس و خواهش و گریه می‌خواست اون از خونمون بره بیرون ولی اون انگار اصلا گوش نمی‌کرد و اومده بود که بمونه اون حسابی همه را ترسونده بود مامانم مرتب منو بغل می‌کرد و از پیش خودش دور نمی‌کرد.

یک روز ازش پرسیدم مگه این مهمون ناخوانده کیه که اینقدر همه از اون می‌ترسن و هیچکس اونو دوست نداره. مامانم گفت اسم این مهمان ناخوانده سرطان است. من فکر می‌کردم مقصر من بودم که اونو توی خونمون راه داده بودم آخه مامانم انقدر کلافه بود که هر روز روی مبل می‌نشست و منو بغل می‌کرد و هی گریه می‌کرد و حتی دیگه غذاهای خوشمزه نمی‌پخت و منو پارک نمی‌برد ولی مامانم یه روز به من گفت این مهمون ممکنه پشت در هر خونه‌ای باشه و به زور بیاد توی خونه ولی هیچکس اونو دوست نداره بعد دستای منو گرفت و گفت از امروز من و تو یک تیم تشکیل می‌دیم و با اون مبارزه می‌کنیم هر چقدر اون پررو باشه ما از اون پرروتر هستیم.

از فردای اون روز جنگ شروع شد آن موقع من فقط چهار سال داشتم و چون کوچک بودم تنهایی نمی‌تونستم بجنگم. هر روز یک مسابقه جدید بود. بعضی وقت‌ها من داور بودم بعضی وقت‌ها مادرم یک روز با لباس‌های کاراته و یا بوکس حتی کشتی کج و شمشیر بازی و هر مسابقه‌ای که شما فکر می‌کنید ما به جنگ این مهمان ناخوانده می‌رفتیم وقتی سوت پایان مسابقه زده می‌شد من و مامان برای هم دست می‌زدیم و همدیگر رو بغل می‌کردیم. البته همیشه مسابقه‌ها راحت نبود بعضی از مسابقه‌ها خیلی خیلی سخت بود ولی مامانم همیشه یک تکنیک جدید داشت البته خیلی‌ها عضو تیم ما بودند و به ما کمک می‌کردند و ما رو تشویق می‌کردند که ادامه بدیم وقتی مسابقه فوتبال بود من همیشه پیراهن شماره 10 را می‌پوشیدم تا بتونم حتما گل بزنم و مامانم خوب می‌تونست پنالتی بگیره. مهم این بود که ما با هم بودیم و می‌تونستیم مبارزه کنیم. مامانم میگه اگه فکر کنیم اون هر چقدر قوی باشه ما می‌تونیم اونو شکست بدیم، حتما می‌تونیم. البته مادرم میگه شاید یک روزی هم اون پیروز بشه ولی مهم اینکه ما تمام تلاش خودمون را کردیم و چندین بار اونو به سختی شکست دادیم با وجود هم تیمی‌های خوب و مهربانی که همراه ما هستید و در این مسابقه ما را یاری می‌کنن حتما حتما اونو شکست می‌دهیم.
ارسال این صفحه برای دوستان