آخرین بروز رسانی اخبار سایت شنبه 30 شهریور 1398
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 

قطار

توی کوپه‌ی قطار نشسته بودم، تازه قطار راه افتاده بود و هنوز صدای چرخ‌هاش به روی ریل‌ها، برام عادی نشده بود، همینطور که از شهر دور می‌شدیم، هر لحظه از پنجره منظره‌ای زیبا نمایان می‌شد و این مناظر یکی از یکی زیباتر بودند شاید چندین منظره سرسبز بودند و بقیه خشک و پر از خار ولی اصلا قابل مقایسه نبودند.

ادامه مطلب...

...

سلام بچه‌ها

سال نو یا عید، همراه با فصل بهار، یکی از قشنگترین فصلهای خدا شروع میشه. انگار همه چیز با هم تغییر میکنه. یک سال بزرگتر میشیم. طبیعت عوض میشه و شاید بعضی از انسانها هم عوض بشن.
عید برای همه همراه خاطره‌های شیرین کودکیه. شاید برای بزرگترها کمی دردسر و کار داشته باشه.

ادامه مطلب...

...

تابلوی خدا

اتاق‌های رو به کوه محک، پنجره‌های بزرگش منظره‌ای داره که من اسمش رو گذاشتم تابلوی خدا... و هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شم پرده رو کنار می‌زنم و به پسرم می‌گم‌: بلند شو نگاه کن تابلوی خدا امروز یه رنگ دیگه شده، آخه توی بهار این منظره هر لحظه‌ای یک شکل و یک رنگه و من می‌نشینم و محو عظمت خداوند می‌شوم.

ادامه مطلب...

...

تابـستانی که عـلی دوسـت دارد

برای بچه هایی که مدرسه می روند هنوز شیرینی و لذت تعطیلات عید از یادشان نرفته است که روزهای پر از تلاش و دلهره و استرس امتحانات آخر سال نزدیک می شود و اگر آدم یک مامان مثل مامان من داشته باشد که دیگر کارش تمام است. تذکرهای مادرم از روز 14 فروردین شروع می  شود:” علی درست را بخوان! علی فردا امتحان چی دارید؟”

ادامه مطلب...

...
...
ارسال این صفحه برای دوستان