آخرین بروز رسانی سایت یکشنبه 29 مهر 1397
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 
روی صندلی‌های کلینک منتظر نشسته و سعی می‌کند بغضش را لا به لای آه کشیدن‌های مداومش مخفی کند. با صدایی که می‌لرزید به مادر آرین که با جعبه شیرینی کنارش نشسته بود، گفت: چه کسی فکرش را می‌کرد از این همه سرنوشت جورواجور در دنیا، سرطان سهم بچه من شود؟ 
مادر آرین دستانش را گرفت و با لبخند گفت: «حس الانِ تو، خاطره سال‌های گذشته من است. اما حالا چه کسی فکرش را می‌کرد آرین خوب شود و بدونِ سرطان به زندگی‌اش ادامه دهد؟ امیدت را از دست نده.
 
بیایید از ته قلبمان آرزو کنیم امید مادران محک نا امید نشود.
 
 
ارسال این صفحه برای دوستان