آخرین بروز رسانی اخبار سایت شنبه 25 آبان 1398
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 
سلام. من سانیار هستم، 3 سالم است و در محک درمان می‌شوم. من عاشق عکس انداختنم و می‌خواهم در آینده مدل عکاسی شوم تا عکاس‌ها کلی از من عکس بیاندازند. چند وقت پیش که کلاهم را توی تاکسی جا گذاشتم خیلی گریه کردم.
 مامان به من قول داد که یک کلاه دیگه برایم می‌خرد  و به قولش عمل کرد. من هم وقتی کلاه جدیدم را گرفتم از پرستارهای بخش خواستم به خاله عکاس مهربان بگویند تا از من عکس بیاندازد. وقتی عکسم آماده شد خیلی خوشحال شدم و می‌خواهم بگذارمش توی اتاقم. مامانم می‌گوید من خیلی بازیگوشم و شلوغ می‌کنم، اما وقتی عموها و خاله‌های محک را می‌بینم خجالتی می‌شوم. 
 
پی‌نوشت: سانیار 3 ساله که مدتی است با سرطان می‌جنگد خیلی شیرین زبان است. اما چون خجالتی است، تمام این حرف‌ها را از زبان مادرش شنیدیم. این قهرمان کوچک بعد از گرفتن عکس‌هایش با خوشحالی همراه مادرش رفت تا وسایلش را جمع کند، برگه ترخیصش را بگیرد و برای مدتی به خانه برود. به امید روزی که خبر سلامتی سانیار و همه کودکان مبتلا به سرطان را بشنویم. 
 
 
ارسال این صفحه برای دوستان