آخرین بروز رسانی اخبار سایت جمعه 24 آبان 1398
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 

مقاله ها

من و همسرم سال‌ها پیش با محک آشنا شدیم. زمانی که بازنشسته شدم، تصمیم گرفتم با زمان بیشتری که بعد از پایان دوره کاری‌ام در آموزش و پروش به دست آورده بودم داوطلبانه به محک کمک کنم. 

علاقه داشتم تا با کودکان کار کنم و بعد از یک دوره کوتاه کار داوطلبانه در بخش اداری، کارگاه آموزشی کار با کودکان بیمار را گذراندم. در رشته ادبیات فارسی تحصیل کرده بودم و سابقه تدریس در مدارس و دانشگاه داشتم. در اوقات فراغتم به انجام کارهای هنری مثل قلاب‌بافی و گلدوزی مشغول می‌شدم و از اینکه بتوانم آموخته‌هایم را با دیگران به اشتراک بگذارم، احساس رضایت داشتم. اینگونه شد که در اقامتگاه به مادران آموزش عروسک‌های بافتنی را شروع کردم. مادران در مراحل مختلف درمان کودکانش مدت زمانی را در محک هستند و بافتنی این ویژگی را دارد که آنها در زمان بازگشتشان به خانه هم می‌توانند این سرگرمی را ادامه دهند. اینجا همه مادران مثل دوستانم هستند و من هر هفته به دیدن دوستانی می‌روم که علاوه بر گپ و گفتی صمیمی قرار است همراه هم با کامواهای رنگی و شاد عروسک‌های بافتنی را برای کودکان درست کنیم.

 چند وقتی هم هست که به فرزندان دوستانم درس می‌دهم. دروس فارسی و ریاضی را در مقطع دبستان و زبان عربی را در مقطع دبیرستان به کودکانی آموزش می‌دهم و از اینکه می‌بینم آنها در طول مبارزه با سرطان مشتاق یادگیری هستند، انرژی می‌گیرم. کودکان خالص و شفاف هستند و ارتباط با آنها را بسیار دوست دارم. به تازگی هم برای اولین بار به یکی از مادران تدریس کرده‌ام که تجربه لذت‌بخشی بود.

برای من کمک کردن به هر شکل و صورتی مثل این آیه از قرآن می‌ماند که می‌گوید کار خیر رشد می‌کند. به همین خاطر از اینکه می‌توانم در محک کار نیکی را انجام دهم که اثر آن همیشگی است، بسیار خوشحالم.

 

متن مصاحبه‌ با یکی از داوطلبان محک