آخرین بروز رسانی اخبار سایت جمعه 24 آبان 1398
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 

مقاله ها

شروع قصه من برای زمانی است که هشت ساله بودم. به سرطان مبتلا شدم و هر پزشکی من را می‌دید به خانواده‌ام می‌گفت خوب نمی‌شوم. 

تمامی زندگی‌مان شده بود نگرانی برای آینده. من عاشق ورزش بودم و شاید باورتان نشود، ورزش کردن برایم یک آرزو شده بود، یک رؤیای دست نیافتنی و بزرگ‌ترین نگرانی‌ام نرسیدن به این آرزو بود. ناامیدی کم‌کم داشت رخت سیاهش را در دلم پهن می‌کرد که نور امید با دیدن پروفسور پروانه وثوق ظاهر شد. او اولین پزشکی بود که گفت من خوب می‌شوم و همین جمله‌اش انگیزه مبارزه با سرطان را در من زنده کرد. از آن به بعد به محک آمدم و مراحل درمانم را اینجا سپری کردم. بالاخره  بعد از یک سال قطع درمان شدم. ورزش تنیس روی میز را به عنوان یک ورزش تخصصی انتخاب کردم. حاصل این انتخاب بالا رفتن از روی سکوهای قهرمانی و به دست آوردن مقام‌های ملی و بین‌المللی بود. حالا اگر بخواهم خودم را به شما معرفی کنم باید بگویم من امیر هستم قهرمان مبارزه با سرطان، چرا که هرگز اجازه ندادم ترس‌هایم مانعی برای رسیدن به آرزوهایم شوند. این روزها نام محک زندگی را در ذهنم تداعی می‌کند. من در پایان قصه‌ام می‌خواهم از تمام اعضای این خانواده بزرگ که خود را عضوی از آن می‌دانم تشکر ‌کنم که نوید بخش روزهای خوب به کودکان مبتلا به سرطان و خانواده‌هایشان در مسیر سخت درمان این بیماری هستند.