آخرین بروز رسانی سایت شنبه 31 شهریور 1397
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 

مقاله ها

سال نو یا عید، همراه با فصل بهار، یکی از قشنگترین فصلهای خدا شروع میشه. انگار همه چیز با هم تغییر میکنه. یک سال بزرگتر میشیم. طبیعت عوض میشه و شاید بعضی از انسانها هم عوض بشن.
عید برای همه همراه خاطره‌های شیرین کودکیه. شاید برای بزرگترها کمی دردسر و کار داشته باشه.
اونها رو یه کم خسته کنه. مادرها رو یکجور و پدرها رو یکجور دیگه و همین باعث میشه کمتر به اونا خوش بگذره. ولی برای بچه‌ها همیشه شیرین و پر از خاطره‌های رنگارنگه. مثل شکوفه‌های روی درختان.

قشنگترین قسمت عید تعطیلی مدارسه که خیلی خوبه. مخصوصاً اگه تکلیف مدرسه نداشته باشی که روز سیزده به در مجبور بشی همه رو با هم بنویسی.

خوردن انواع شرینی و شکلات و هیجان گرفتن عیدی که خیلی کِیف داره و بچه‌ها خوشحال میشن. مهم نیست مقدارش چقدر باشه.

امیدوارم بچه‌ها وقتی بزرگ شدن این خوشحالی رو فراموش نکنند و این شادی رو به بچه‌های کوچکتر هدیه کنند. بعضی از ما بچه‌های محک باید عید رو توی بیمارستان باشیم. منم یکسال عید همراه مادرم سال تحویل توی بیمارستان یعنی خونه دوم خودم بودم. شاید مثل خونه خودمون نبود ولی اونو هیچ وقت فراموش نمیکنم چون با یک عالمه دوست‌های خوبم و پرستارهای مهربون سال نو رو در کنار هم بودیم. هفت سین بزرگ و یک عالمه مهمون کنار هم بودیم. من هر سال یاد اون روز میافتم. یاد روزای بهاریم که با دوستای مَحَکیم کنار هم بودیم

همه روزهاتون بهاری بچه‌ها
علی کودک محک