آخرین بروز رسانی سایت شنبه 17 آذر 1397
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 

مقاله ها

یک روز از روزهاى گرم تابستانى که خورشید خانم تمام تلاش خودش را براى هر چه گرم تر شدن نیمه اول مرداد ماه مى کرد، "محک" یک مهمون کوچیک داشت که در عین کودکى، مهربانى و بخشندگى را از والدینش خوب آموخته بود، چون مى خواست تمام هدایاى تولدش را به کودکان بیمار محک اهداء کند.
آریا پسر کوچولو 4 ساله همراه مادر و دوستش که خودش را بتمن معرفى مى کرد به محک آمده بودند تا از نزدیک بیمارستان محک را ببینند. به اتفاق خانم صدیق نژاد (مدیر خدمات حمایتى) به نقاهتگاه بیمارستان رفتیم. آریا با دقت نظر بسیار درست مثل آدم بزرگ ها به حرف هاى مادرش که در مورد بچه هاى تحت حمایت محک بود گوش مى کرد. وقتى وارد بخش شدیم آریا با تعجب به در و دیوار نگاه مى کرد گویا چیز دیگرى از بیمارستان در ذهنش داشت. آریا چند تا دوست کوچکتر و بزرگتر از خودش هم پیدا کرد و وقتى از او پرسیدم محک چه جور جایى است؟


با لحن شیرین و کودکانه گفت : محک یک مهد کودک خیلى خوب است. آریاى عزیز همیشه در کنار مادر و پدر خوش فکر و مهربانت سالم و شاد باشى و بدان تولد چهار سالگیت زندگى بخش بسیارى از کودکان مبتلا به سرطان محک است.
اگه گفتى دوست دارم براى من چه هدیه اى بیارى؟
دوست خیلى مهربونم ....
سلام
خیلى خوشحال شدم که قبول کردى روز تولدم بیاى که با هم جشن بگیریم و شادى کنیم. مى دونم که حتماً مى خواى خودت رو تو زحمت بندازى و برایم هدیه اى تهیه کنى. از تو و خانواده ات خیلى خیلى ممنونم.
اما ..... من خیلى خوب فکر کردم. فهمیدم که من هم مثل خودت به اندازه کافى و حتى بیشتر از حد، اسباب بازى دارم. پس من و بابا على و مامان شیوا تصمیم گرفتیم که از تو خواهش کنیم که اگه دلت خواست به جاى اینکه براى من کادو بخرى، زحمت بکشى برى بانک و با اون دستهاى مهربونت مبلغ هدیه من را به یکى از حساب هاى محک واریز کنى. آخه مى دونى محک یک بیمارستان داره که اونجا از بچه هایى مراقبت مى کنه که مریضند. از اون مریضى هاى بد بد که حتى غصه ام مى شه اسمشو بیارم و ان شاء الله دور از همه خونه ها باشه. من دست تو دوست عزیزم را مى بوسم که این هدیه بزرگ را به بچه هاى محک و من میدى. امیدوارم خداى خوب و مهربونمون همیشه تو و خانواده ات را صحیح وسالم نگه داره و همیشه شاد شاد بمونى. قربون مهربونى و لطف و صَفات