آخرین بروز رسانی سایت پنجشنبه 19 مهر 2017
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 

مقاله ها

رد نگاهش را دنبال می کنم. نگاهش را از لا به لای پرده نیم باز اتاق خوشامد گویی بیمارستان محک دوخته است به کوه‌های اطراف. چشم هایش مشتاقانه سنگ‌ها را کاوش می کند و می گوید: «در ارتفاع 3850 متری علم کوه پناهگاهی است به اسم سرچال.

دور تا دورش پر از قله های بالای 4000 متری چون سیاه کمان، تخت سلیمان،سیاه‏گوک، سیاه سنگ... پناهگاه کوچکی است که تقریباً 200 نفر ظرفیت دارد. وقتی از علم کوه برمی گردی، به لبه پرتگاهی می رسی که این پرتگاه آخرین نقطه و لحظه ای است که می توانی برگردی قله ها را با هم نگاه کنی. که پناهگاه را نگاه کنی. بارهای بار شده وقتی می خواهم از آن نقطه پایین آیم و برای آخرین بار پشت سرم را نگاه می کنم، بغضم می گیرد. نمی دانم باز آنجا می روم یا نه. آن نقطه برای من آرامش بخش ترین جای دنیا است.» کسی که اینطور عاشقانه از کوه ها و کوهنوردی می گوید، کوهنوردی است که در نه تنها در سپردن راه های سخت کوهستانی بلکه در سپردن سختی های زندگی هم توان خود را ثابت کرده است. جمشید بیگلریان، دبیر کمیته کوهنوردی کلاردشت که روزگاری نه چندان پیش از این یکی از کودکان تحت حمایت محک بود و بیماری سرطان را هم مانند قله های که امروز فتح می کند، در نوردید.او 28 سال دارد. اهل کلاردشت است و اکنون دانشجوی فوق لیسانس مهندسی عمران است. وقتی 12 ساله بود بیماری سرطان از نوع لنفوم بروکیت در او تشخیص داده شد و برای درمان راهی تهران شد. وقتی در بیمارستان علی اصغر بود از طریق مددکارهای محک که به بیمارستان ها سر می زدند با محک آشنا شد و تحت حمایت محک قرار گرفت. جمشید عقیده دارد که سختی های آن دوران را بیش از خودش پدر و مادر و خانواده تحمل کرده اند که هم شاهد بیماری فرزندشان بودند و هم همه تلاش و توان خود را گذاشتند تا او را به سوی سلامتی ببرند. درمان جمشید سه سال طول می کشد تا اینکه سرانجام با اامید و اراده بر بیماری سرطان غلبه می کند. حتی زمانی هم که شیمی درمانی می شد همراه پدر شوهر خواهرش که عضو تیم ملی کوهنوردی بودند به کوه می رفت. او می گوید بیماری هرگز سد راهش نشده و نگذاشت بیماری حتی در دوران بحرانش هم زندگی و لذت هایش را از او بگیرد.جمشید از روحیه آرام و خونسردی مردم شهرش می گوید. اینکه همه افراد فامیل و همه هم محله ای ها در تمام دوران بیماری با مهربانی ها و روحیه عالی به کمک جمشید و خانواده اش آمدند و نگذاشتند نا امید شوند. جمشید می گوید:«امروز که به محک می آیم می بینم که کارکنان محک نیز همان برخوردها را با کودکان تحت حمایت محک دارند. گویی که بچه ها جزیی از فامیل و آشنایان خودشان هستند. من در زمان بیماری در تهران غریب بودم اما آن موقع هم برخورد مددکاران محک طوری بود که احساس می کردم در محله خودم هستم. برخوردشان خیلی صمیمی و راحت بود. یکبار وقتی برای درمان و شیمی درمانی در نزدیکی های عید به تهران آمدم دلم گرفته بود که عید در خانه نیستم. اما از طرف محک برگه ای دریافت کردیم و آدرس ساختمانی را دادند تا برویم و برای عید هر مدل لباسی را که بخواهم بگیرم. یادم می آید که خیلی ذوق کردم. این خاطره از محک هنوز هم برایم شیرین است» جمشید بر این باور است که دیدن افرادی که قطع درمان شدند در روحیه کودکان مبتلا به سرطان و خانواده هایشان صد در صد موثر است و روحیه آنها قوی می شود، بهتر با واقعیت کنار می آیند و می توانند افق بهتری برای خود ترسیم کنند و برای همین همیشه از اینکه خود به عنوان یک نمونه موفق در غلبه بر بیماری سرطان و همچنین موفق در تحصیل و ورزش به آنها امید دهد استقبال می کند. جمشید بیگلریان که مدتی پیش و نه چندان دور از کودکان مبتلا به سرطان تحت حمایت محک بود، امروز مهندس جوانی است که در سلامتی کامل مراحل پیشرفته تحصیلی را با موفقیت سپری می کند. مشغول کار نقشه کشی و طراحی ساختمان است و در کنار درس به علایق دیگرش چون دوچرخه سواری، اسکی و کوهنوردی می پردازد. جمشید تا کنون به قله های بسیاری همچون دماوند، دنا، زردکوه، الوند، علم کوه، تخت سلیمان، آزاد کوه و قله های آرارات ترکیه صعود کرده است. جمشید برای محک آرزویی است که تحقق یافته است. آرزویی که محک برای همه کودکان تحت حمایت اش دارد. اینکه با روحیه و امید بیماری را در جاده زندگی جا بگذارند و به سوی افق های موفقیت پیش روند.